دو لب خندون در رویا
کمال صدق و محبت ببین،نه نقص و گناه که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند
افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم شاها ز فقیران درت روی مگردان بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم - ممنونم ازتون دوستان خوبم - رهگذر تو این همه تجربه رو از کجا آوردی!! - باران جونم بازم ممنونم از حرفای واقع گرایانه تون... خدا رو شکر «خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.» «شجاع ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد» «بهترین کسب ها آن است که مرد با دست خود کار کند.» «بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.» «لذت حسود از همه کس کمتر است.» «خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوی عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.» «ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا ناتوان باشد.» «پشیمان تر از همه مردم در روز قیامت، مردی است که آخرت خود را به دنیای دیگری فروخته است.» «تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند.» «صدقه موجب فزونی مال است، صدقه دهید تا خدا مالتان را زیاد کند.» «صدقه خشم خداوند را فرو می نشاند و از مرگ بد جلوگیری می کند.» «خداوند به وسیله نیکی با پدر و مادر عمر انسان را زیاد می کند.» «نخستین چیزی که به حساب آن می رسند نماز است.» «از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و انجامش ندامت.» «از یار بد بپرهیز که ترا به او شناسند.» «استغفار وسیله محو گناهان است.» «دروغ روزی را کاهش می دهد.» «با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند.» «پرخوری دل را سخت می کند.» «سحرخیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است.» «کمال نیکی آن است که در نهان همان کنی که در آشکار انجام می دهی.» «به یکدیگر هدیه بدهید تا رشته محبتتان استوار شود زیرا هدیه موجب افزایش محبت می گردد و کینه و کدورت را از میان می برد.» «توبه از گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوی.» «گشاده رویی کینه را می برد.» «بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنی ها همراه است.» «صدقه گناه را از بین می برد، چنانکه آب آتش را خاموش می کند.» «حیا مایه زینت است.» «تقوا مایه بزرگی است.» «بهترین برادران شما کسانی هستند که عیوبتان را به شما آشکارا بگویند.» * اللهم صلی علی محمد و آل محمد * × وقتی اومد جای خالی یک نفر رو گرفت × وقتی رفت ۲تا جای خالی از خود به جا گذاشت × اما خدا هست و همیشه جای خالی همه رو پر میکنه فقط چشم من بی بصیرت میشه گاهی × وقتی سال ۸۲ اون غروب جمعه شب ولادت جواد الائمه (ع) از ته دلم فریاد میزدم اما رضا (ع) دیگه نمیام حرمت دیگه پامو مشهد نمیزارم... نمیفهمیدم به کی، چی دارم میگم × از اول عمرم تا سن ۱۵ سالگی شاید یکی دو بار رفتم مشهد؛ اما از سال ۸۲ هر سال دارم میرم مشهد × از سال ۸۲ خدا یه کاری کرد حتما سالی یه بار رو برم مشهد، اما من تازه بعد از ۷سال به این موضوع فکر کردم × امام رضا (ع) من دارم خودمو آماده میکنم که بیام پیشت با یه دل .... خدا کنه که تو هم بخوای بیام پیشت × مامانی دلم خیلی برات تنگ شده با اینکه تو بی معرفتی البته منم بی معرفت بودم × وقتی داشتند توی حرم آقا طواف اش میدادند من فقط از نداشتنش گریه میکردم و بقیه دلداریم میدادند × اون روزها تا به الان یه بار به این فکر نکردم که آقای رئوفم چه نظری بهم کرده × سال های بعد همه چیز رو فراموش کردم و مهرشو به دلم انداخت اما امسال که به این چیزها رسیدم یه جور دیگه دلم هلاکه برم پیشش... دارم عاشقش میشم... × دوست دارم همونجا جون بدم × لایق وصل تو که من نیستم .... دل، به یک لحظه نگاهم بده × × × مصحف فاطمه
هر نوشتهای را که بین دو جلد جمع آوری شده باشد، مصحف مینامند. از این رو به هر کتابی میتوان مصحف گفت. در صدر اسلام به قرآن نیز مصحف گفته میشد.[1]
در منابع اسلامی از کتبی یاد شده است که اختصاص به معصومین (ع) داشته است و آنان از محتوای آن کتب باخبر بودهاند. مانند کتاب علی(ع)، مصحف علی و مصحف فاطمه(س).
در این منابع از کتاب اخیر به نام های مصحف فاطمه، صحیفه ی فاطمه و کتاب فاطمه یاد شده است.[2] روایات مرتبط با این مصحف کم نیست. برخی از این روایات از حیث سند ضعیف اند، ولی دسته دیگری از این روایات از جهت سند صحیح هستند و می توان به اصل وجود چنین کتابی یقین پیدا کرد، هر چند که در جزئیات، این روایات با هم اختلاف دارند.
چگونگی تألیف مصحف فاطمه
پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) دختر بزرگوار شان به خاطر از دست دادن پدر بسیار ناراحت بودند و تحمل فراق و دوری پدر برای فاطمه زهرا (س) بسیار سخت بود.
در روایات معتبر آمده است که در فاصله وفات پیامبر(ص) تا زمان شهادت حضرت زهرا(س)- فرشتهای از سوی خداوند بر دختر نبی اکرم (ص) فرود می آمد و او را تسلی می داد تا حضرت آرام بگیرد.از این فرشته در برخی روایات به جبرئیل یاد شده است،[3] او حضرت زهرا(س) را از احوال پدربزرگوارشان در عالم برزخ و همچنین از حوادث آینده، مطلع میساخت.
در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم:
«هنگامی که رسول خدا (ص) رحلت کردند، فاطمه به علت وفات پدر به قدری محزون شد که تنها خداوند از شدت غم و اندوه او باخبر بود. از این رو خداوند فرشتهای را فرستاد تا او را تسلی دهد و اندوهش را برطرف سازد. فاطمه (س)، علی (ع) را از این موضوع با خبر ساخت و علی همه ی آن سخنان را نوشت و مصحف فاطمه این گونه تدوین شد».[4]
از این روایت و روایات دیگر استفاده میشود که این مصحف پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و به دست امیر المؤمنین (ع) تدوین شد و سخنانی است که فرشته ی الاهی به حضرت زهرا گفته است. البته در برخی از روایات که نسبت به روایات قبلی کمتر هستند، این گونه به دست میآید که این مصحف در زمان خود رسول الله (ص) نوشته شده است. سید جعفر مرتضی عاملی (از دانشمندان معاصر شیعه در علم تاریخ) برای از بین بردن این اختلاف و جمع بین روایات مینویسد: شروع تدوین مصحف در زمان رسول اکرم بوده است و قسمتی از این صحیفه در زمان حیات پیامبر خدا (ص) نوشته شده و ادامه ی آن هم پس از رسول خدا نگارش یافته است.[5]
این که فرشته ی الهی با حضرت زهرا سخن گفته باشد، چیز بعیدی نیست؛ زیرا همان گونه که در قرآن آمده است که: «و چون فرشتگان گفتند: ای مریم خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و برتری بخشید بر زنان جهانیان».[6] این در حالی است که حضرت مریم تنها سرور زنان زمان خویش بود، ولی فاطمه سرور زنان هستی از آغاز تا انجام است.
محتوای مصحف
با مطالعه ی روایات در مییابیم که در این کتاب شریف به موضوعات زیر پرداخته شده است:
1. خبر حوادث آینده[7]
2. وصیت حضرت فاطمه[8]
3. نام تمام فرمانروایانی که تا قیام قیامت به حکومت خواهند رسید[9]
4. خبر دادن از فرزندان حضرت زهرا[10]
5. گزارش احوال پیامبر و جایگاه او پس از وفاتش، به زهرا (س)[11]
در این جا برای نمونه، یک روایت ذکر می شود:
امام صادق (ع) می فرماید: «همانا فاطمه 75 روز بعد از رسول خدا (ص) زندگی کرد در این مدت به خاطر از دست دادن پدر بسیار اندوهگین بود. در این ایام حضرت جبرئیل (ع) نزد او می آمد و عزای پدرش را بر فاطمه زهرا (س) تسلیت می گفت و وی را آرام می کرد و از پدرش و جایگاه او به حضرت خبر می آورد و او را از آینده ی فرزندانش مطلع می ساخت و علی (ع ) آن را می نوشت تا این که مصحف فاطمه تدوین شد».[12]
تأکید ائمه (ع) بر تغایر این مصحف با قرآن
از برخی روایات به دست می آید که مصحف فاطمه نزد اهل سنت امری شناخته شده بود و آنان می پنداشتند که شیعه بر اساس آموزه های اهل بیت (ع) معتقدند که بخشی از آیات تحریف و حذف شده در قرآن در این مصحف آمده است. از این رو ائمه به شدت وجود هر گونه آیات قرآن در این مصحف را انکار کرده اند.[13] علامه عسگری می نویسد: «برخی نویسندگان اهل سنت تهمت دیگری به مدافعان مکتب اهل بیت می زنند و می گویند که آنان قرآن دیگری دارند به نام مصحف فاطمه؛ زیرا نام کتاب فاطمه مصحف است و برخی از مسلمانان در صدر اسلام قرآن را مصحف می نامیدند».[14] در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم : «به خدا قسم مصحف فاطمه نزد ما است و در آن یک آیه ی قرآن هم وجود ندارد».[15]
نشانه ی امامت
در حدیثی طولانی امام رضا (ع) نشانه های امام را می شمارد و می فرماید: یکی از علامت های امام این است که مصحف فاطمه نزد اوست.[16] امام صادق (ع) نیز می فرماید: پیش از این که امام باقر (ع) شهید شوند مصحف فاطمه را به من سپردند.[17]
این مصحف از زمان تدوین آن در دست ائمه بوده و در میان آنان دست به دست گشته است و اکنون در دست امام زمان (عج) است.
علم پیامبر(ص) نسبت به مصحف
از آن جایی که مصحف فاطمه بنابر مفاد بیشتر روایات پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و در زمان ائمه تدوین شده است به همین دلیل رسول اکرم(ص) به آن اشاره نفرموده اند و این دلیل نمی شود که رسول خدا (ص) از آن آگاهی نداشته باشند. ما معتقدیم که پیامبر اکرم (ص) با اذن خدا از آینده با خبر بود. ایشان اکنون نیز طبق آیات قرآن، ناظر هستند و شاهد تمام اعمال و حوادث می باشند. این کتاب اختصاص به ائمه دارد و از نشانه های امامت است.
همان گونه که پیش از این گفته شد اگر طبق برخی از روایات بگوییم قسمتی از این مصحف در زمان رسول خدا و با املای آن حضرت نوشته شده است، قهرا آن حضرت از این مصحف با خبر بوده اند.
مضافا بر اینکه مصحف فاطمه (ع) جزء آیات قرآن نبوده تا پیامبر (ص) موظف به ابلاغ و بیان آن باشد. و از طرفی پیامبر اسلام (ص) بسیاری از مسائل را بیان نفرموده و بیان آنها را واگذر به عترت کرده است[18]. بنابر این، لازمه ی خبر ندادن بی اطلاعی نیست.
[1] لسان العرب، ج 9، ص 186. [2] ابن بابویه قمی، الامامة و التبصرة، ص 12. [3] کافی، ج 1، ص 241. [4] کافی، ج1، ص 238. [5] سیدجعفر مرتضی، خلفیات کتاب مأساة الزهراء، ج 6، ص 57- 58. [6] آل عمران،42. [7] الاحتجاج، ج2، ص 134. [8] همان، ج 1، ص 241. [9] همان، ج2، ص 134. [10] کافی، ج1، ص 241. [11] کافی، ج 1، ص 241. [12] کافی، ج 1، ص 241. [13] مغنیه، محمد جواد، الشیعة فی المیزان، ص 61. [14] معالم المدرستین، ج 2، ص 32. [15] کافی، ج1، ص 238. [16] من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 419. [17] بحار الانوار، ج 26، ص 47. [18] چنان که در حدیث متواتر ثقلین آمده است.« إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ». وسائلالشيعة، ج27، ص33. شب اربعین بعد نماز بد جوری دلم رفت کربلا... پخش زنده بود... همه ی صحن چراغ های قرمز بود... قصد داشتم یه روزه تنهایی برم مشهد اما زنداییم داشتن میرفتن و دوستمم رفیق نیمه راه شد و دیگه نمی شد من تنهایی برم!!!! خدا خیرشون بده این " من و زهرای خوبم " رو ،البته اصلش کار خدا بود و طلبیدن و قسمت... منم تصمیم گرفتم برم حرم حضرت شاه عبدالعظیم... همسفرم همراهم نشد...! شب به باران خانمی اس دادم سراغ هیئت گرفتم اما خبر نداشت(فکر کنم به فکر شله زرد پزونش بود!!! بعد از ساقی پرسیدم کجا میری، جایی نمیرفت!!! اما قربون اون ذوق و هیجانش... پرسید تهرانی؟ بعدم گفت شاه عبد العظیم خوبه واسه ظهر!!!! من خیلی دوست داشتم و از قبل تر ها بفکر بودم که حتما دوباره ساقی خانم رو ببینم اما ... اما این بار مطمئن نبودم چون دلم خیلی خلوتی عاشقانه با خدا می خواست... ناجور دلم واسه خدا تنگ شده بود... صبح رسیدم تهران و ساعت ۹ حرم بودم... بببببببه که چه حالی اومدم... واسه خودم یه گوشه ای بودم که هی یه خانم خدامه اعلام میکرد توی مصلی برنامه است و نماز... با خودم گفتم خوبه زودتر برم که یه جای خوب واسه خودم و ساقی جونم بگیرم! آقای خاتمی سخنرانی کرد و بعدم مداحی و زیارت اربعین خوندند! دیگه داشت نماز میشد که ساقی اومد! وووووووووی(به قول خودش!) تا وایسادم به نماز که یه دو رکعتی بخونم ساقی جلوی من بود و داشت دنبالم می گشت!! از من دور شد و دست به موبایل شد و باهام تماس گرفت که دیگه نماز من تموم شد! آخییییییییی چقدر مهربون و بی ریا و خانم و دوست داشتنی و....(روت زیاد میشه ساقی جونم!!! یکم حرف زدیم که یهو یه هدیه بهم داااااااااد خیلی خوشحاال شدم من عاشق همچین هدیه ای بودم!!!(بهتون نمیگم چیه نماز خوندیم و روضه خوندند و دوست ساقی اومد!!! خدای من چه دختر ماهی بود مثه خود ساقی از ته دلم دوسشون داشتم! وجود هر دوشون خیلی بهم انرژی مثبت داد(خدایا شکرت یکم گفتگو کردیم و رفتیم زیارت و بعدم هرکس یه ایستگاهی پیاده شد و نخود نخود هر که رود خانه خود... و خدای خوبم یه روز عالی رو واسم رقم زد
پ.ن: کاش همسفرم بود... جاش خیلی خالی بود... پ.ن۲: ساقی جونم زیارت تو هم قبول و واقعا و بی نهایت ازت ممنونم... پ.ن۳: مطمئنم :"من و زهرای خوبم" هم از ثواب این روزی که برای من رقم خورد بی نصیب نیستند چون عامل خیر شدند،خوش به سعادت شون! عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری دیروز خواهرم رفت به زیارت معشوق (ع) مان جدمان مولایمان... این طلبیدن عجب حکمتی داره!!! تا کسی خودش نچشه نمیفهمه! خیلی ها تو یکسال میرن کربلا و مکه و مشهد، حتی بعضی ها چند بار در سال میرن(خب مایه داری دیگه!!!) امااااااااااااااا وقتی خدا یکی رو بطلبه واسه زیارت ائمه خییییییییلی فرق داره یه چیزایی سر راهش قرار میده که اون زیارت به صورت خیلی مشتی بهش بچسبه و مهم تر این که قدر اون زیارتو بدونه! خواهر من از پارسال محرم دلش کوچیک و مهربونش هوایی کربلا شد... یه مدت آتیشش خیلی داغ بود، یه مدت هم شاید یادش رفته بود، رفت اعتکاف و اونجا باز هوایی شد و خیلی دعا کرد و جوابشم دادند... شاید بعضی ها یادشون باشه اون پست رو! اما احتمالا مایی که باهاش همراه شدیم لیاقت نداشتیم یا شایدم واسه خودش هنوز قسمت نبوده! تا اینکه محرم امسال رسید... نمیدونم کدوم عاشقی که تو محرم دلش کربلا نخواد و جزء اولین دعاهاش نباشه!!!.jpg)
![]()
![]()
واقعا حرفات خوب بود بی نهایت ممنون راه های خوبی جلو پام گذاشتی...خدا رو شکر![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
* اللهم صل علی محمد و آل محمد *
شارح محبت، راوي "طوباي محبت "؛ حاج محمد اسماعيل دولابي در تعبيري زيبا و عميق در خصوص وظايف منتظران در دوران غيبت عنوان ميكند:
پدر چهار تا بچه، اينها را گذاشت توي اتاق و گفت اينجاها را مرتب كنيد تا من برگردم. ميخواست ببيند كي چه كار ميكند. خودش هم رفت پشت پرده. از آنجا نگاه ميكرد ميديد كي چه كار ميكند، مينوشت توي يك كاغذي كه بعد حساب و كتاب كند براي خودش.
* يكي از بچهها كه گيج بود يادش رفت. يادش رفت. سرش گرم شد به بازي و خوراكي و اينها. يادش رفت كه آقاش گفته خانه را مرتب كنيد.
* يكي از بچهها كه شرور بود شروع كرد خانه را به هم ريختن و داد و فرياد كه من نميگذارم كسي اينجا را مرتب كند.
* اما آن كه زرنگ بود، نگاه كرد، رد تن آقاش را ديد از پشت پرده. تند و تند مرتب ميكرد همهجا را. ميدانست آقاش دارد توي كاغذ مينويسد، بعد ميرود چيز خوب برايش ميآورد. هي نگاه ميكرد سمت پرده و ميخنديد. دلش هم تنگ نميشد. ميدانست كه هم اينجا است. توي دلش هم گاهي ميگفت اگر يك دقيقه ديرتر بيايد باز من كارهاي بهتر ميكنم. آخرش آن بچه شرور همه جا را ريخت به هم ديگر. هي ميريخت به هم، هي ميديد اين دارد ميخندد. خوشحال است. ناراحت نميشود. وقتي همه جا را ريخت به هم، همه چيز كه آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما كه خنگ بوديم، گريه كرده بوديم، چيزي گيرمان نيامد. او كه زرنگ بود و خنديده بود، كلي چيز گيرش آمد.
" زرنگ باش ! خنگ نباش ! گيج نباش ! شرور كه نيستي الحمدللـه ! گيج و خنگ هم نباش ! زرنگ باش، نگاه كن پشت پرده رد تنش را ببين و بخند و كار خوب كن. خانه را مرتب كن! "
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
میتونید حدس بزنید شااااااااید بگم بعدش)![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |


